كارون نبايد به سرنوشت آرال و هورالعظيم دچار شود

نامه سرگشاده

 

جناب آقاي خاتمي رياست محترم جمهوري اسلامي ايران

 

با سلام و احترام

همانگونه كه استحضار داريد طرح انتقال آب كارون به رفسنجان با مخالفت ها و اعتراضاتي مواجه شده است . اين طرح بدون ترديد وجوه مختلف و پيامد هاي بسياري دارد و به اين بهانه كه مجوز طرح قبل از تصويب برنامه سوم توسعه صادر شده، هيچگونه ارزيابي زيست محيطي براي آن صورت نگرفته است. بنابراين وظيفه خود مي دانيم نكاتي را پيرامون مسائل زيست محيطي اين طرح به استحضار حضرتعالي برسانيم:

برنامه محيط زيست سازمان ملل UNEP  رسماً به سازمان محيط زيست ايران هشدار داده است در جنوب غربي ايران و جنوب عراق فاجعه اي در مقياس فجايع درياچه آرال و جنگل هاي آمازون كه بزرگترين فجايع  زيست محيطي تاريخ هستند، در حال وقوع است.   اشاره به فاجعه آرال  خالي از فايده نيست:

 دو رودخانه آمودريا و سير دريا در طول تاريخ به درياچه آرال مي ريختند تا آنكه به دستور خروشچف در دهه 1950 ،طرح هاي بزرگ انتقال آب از اين دو رودخانه آغاز شد و با اين شعار كه پنبه طلاي سفيد است  اراضي زير كشت پنبه را از 5/3 به 5/7 ميليون هكتار افزايش دادند. نتيجه بلندپروازي ها و جاه طلبي ها در دهه1980آشكار شد. به گونه اي كه  مقدار آب ورودي درياچه به يك دهم سال 1950 كاهش يافت  و وسعت درياچه به يك سوم  مقدار طبيعي آن تقليل يافت و 100 كيلومتر عقب نشيني كرد.  دو بندر ”موييناق“ در ازبكستان و ”آرالسك “ در قزاقستان خشك و متروك شد و صنعت صيادي در اين دو بندر  و 60 هزار شغل از بين رفت.   بخش عمده اي از اراضي پنبه نيز به دليل تغييرات محيطي نابود شد. هزينه جبران ناپذير اقتصادي تنها پيامد تصميمات نادرست حكام دهة 1950 شوروي نبود، بلكه فجيع تر از آن افزايش شوري آب و محروم ساختن پنج ميليون انسان  از آب شيرين بود . خشك كردن درياچه، بستري از نمك به وسعت 36 هزار كيلومتر مربع برجاي گذاشت.طوفان هاي شن و نمك كه حامل غبارهاي سمي آفت كشها و كود ها وسموم كشاورزي  بودندبراي مردم منطقه انواع بيماريهاي تنفسي و سرطانهاي پوستي و ريوي را به ارمغان آورد!  بر اساس گزارش يونسكو در اين منطقه  سلامت زنان باردار به علت كيفيت بد آب آشاميدني همچنان رو به وخامت است.  اغلب نوزادان مرده و ناقص الخلقه به دنيا مي آيند به طوريكه اين منطقه  يكي از بالاترين ميزان مرگ و مير نوزادان در جهان را داراست.

 

مورد دوم مربوط به تالاب هورالعظيم است . در گزارش UNEP  آمده است كه ساخته هاي بشري،  90 درصد از  بزرگترين تالاب خاورميانه را به بيايان و نمكزار تبديل كرد. تالاب هورالعظيم  در منتها اليه رودخانه كرخه و در مرز ايران و عراق قرار داردكه از  رودخانه هاي دجله ، فرات و كرخه  تغذيه مي شود.  در 40 سال گذشته تركيه و عراق بيش از 30 سد بزرگ بر روي دو رودخانه دجله و فرات  زدند.پروژه هاي بزرگ انتقال آب مانند كانال صدام،  وسعت تالاب را به يك دهم مقدار طبيعي خود تقليل داد.

 

 بين تركيه و عراق جنگ آب است و نمي توان از حكومت تركيه خواست  در احداث سد آتاتورك كه 30 ميليارد متر مكعب آب را ذخيره مي سازد،  مسائل زيست محيطي را بررسي كند، از دولت صدام نيز انتظار نمي رفت  پروژه هاي انتقال آب كه ظرفيت آبي آنها چندين برابر كل حجم دو رودخانه است را متوقف كند. اما پروژه هاي برداشت آب از سرچشمه هاي كارون و دز كه   انتظار مي رود با اتكا به يك برنامه آمايش سرزمين انجام شود ولي نه تنها چنين نشد ،بلكه اين طرح ها حتي  فاقد هر گونه ارزيابي زيست محيطي مي باشد  و  در حالي اجرا شده و مي شوند كه هنوز براي رودخانه كارون( بزرگترين رودخانه كشور )   طرح جامع منابع و مصارف آب تهيه نشده است .

هورالعظيم در سال 1973

هورالعظيم در سال 2000

به نظر ما بخش عمدة مشكلات زيست محيطي كشور كه هم اكنون با آن مواجهه هستيم و تا كنون پيامد هاي ناگواري از بعد اقتصادي و  اجتماعي داشته است ، ناشي از  عدم  برنامه ريزي آمايش سرزمين است. - علي رغم تاكيداتي كه حتي در برنامه هاي سوم و چهارم توسعه نيز به آن شده است - عدم چنين برنامه ريزي  موجب شده است كه بخشي نگري در برنامه ريزي حاكم باشد.  اين مسئله زماني ابعاد خطرناك تري گرفته و مي گيرد كه با سياست هاي ظاهراً جذاب ، نظير : ” انتقال آب از مناطق پر آب به كم آب “  آميخته شود . اگر به افت شديد آبهاي زيرزميني در 200 دشت كشور توجه كنيم ، به راحتي مي توان جاي پاي  چنين سياست هاي ناهمگن با محتوان محيطي و ترويج الگوهاي نامناسب كشاورزي و مصرف آب را مشاهده كرد ! كه علاوه بر خسارت هاي اقتصادي – اجتماعي  به بارآمده  به دنبال خود پديدة بيابانزايي را نيز در اين نوع دشت ها تشديد كرده است .

در حال حاضر  وزارت نيرو  بر اساس حجم انباشتي كه  بهيچوجه منطقي نيست ، مجوز برداشت آب از   سرچشمه ها را  صادر مي كند، ضمن آنكه  بنظر مي رسد در خصوص صدور همين مجوز ها هم نيز چندان توجهي به  ساختار زمين شناسي   بالادست ( سر چشمه ها ) و پايين دست نمي شود. حال اگر به اين مسئله  ويژگيهاي  اقليم هاي خشك و نيمه خشك يعني كوتاه بودن ماه هاي باراني  و نوسان شديد در دوره هاي خشك سالي و تر سالي و همچنين افزايش غلظت ورودي فاضلاب هاي مسير را هم ( اعم از صنعتي كشاورزي – خانگي بيمارستاني و .. ) بيافزاييم آن زمان  متوجه مي شويم كه اجراي طرح هاي انتقال آب از سرچشمه ها شرايط بحراني رودخانه كارون را شدت خواهد داد . 

بنا براين وظيفة خود مي دانيم كه بر اساس اصل حفاظت از محيط زيست كشور و با توجه به منابع آبي محدود آن، از حضرت عالي درخواست كنيم كه  از اجراي پروژه هاي جديد انتقال آب از سرچشمه هاي كارون جداً جلوگيري شود همچنين از سازمان حفاظت محيط زيست خواسته شود بنابر وظايف قانوني خود و قانون برنامه سوم توسعه رسماً ارزابي زيست محيطي از طرح هاي انجام شده انتقال آب از سرچشمه هاي كارون را تهيه كند تا  مشخص شود كه اجراي آن طرح ها تاكنون چه اثراتي بر سرزمين هاي پايين دست وارد كرده است و از وزارت نيرو خواسته شود كه طرح جامع منابع و مصارف حوزة كارون را تهيه و به تصويب شوراي عالي آب برساند.  آقاي خاتمي بياد داشته باشيم كه هم اكنون سي درصد استان خوزستان جزو مناطق بياباني است كه 700 هزار هكتار آن تحت تاثير فرسايش بادي و شنهاي روان قرار دارد ! فاجعه زيست محيطي پروژه هاي بزرگ انتقال آب درياچه آرال برهمگان مسلم شده است، اجازه ندهيد فاجعه اي مشابه در ايران صورت گيرد !

 

 

                                                                                با آرزوي توفيق

                                                                                      كانون ديده بانان زمين – مهرماه 1383

  

 

صفحه اصلی