می خواهم زنده بمانم!

 بلای ریزگردها از زبان قربانیان فاجعه!

 

 

گزارش از کانون دیده بانان زمین   طیبه موسوی - 20 اسفند1390

 

 

کانون دیده بانان زمین  در گزارش اوایل اسفند تحت عنوان   فاجعه ریزگردها-20 پرسش ازمسولین درباره آثار شوم ریزگردها بر محیط زیست- سلامت و زندگی مردم در یک دهه (1380-1390)   به درستی تاکید کرد که تاکنون   پاسخ شایسته و علمی برای کنترل این ریز گرد ها  ارائه  نشده و هیچ گونه راه حل و تمهیدی برای نجات جان و مال مردم استان های گرفتار در چنگ این فاجعه ارائه نشده است  و تاکید می کند که برخورد غیر مسئولانه با چنین معضل بزرگ زیست محیطی ،  به معنی رها کردن مردم در فاجعه بحران ریز گرد ها  است.

 در گزارش پیش رو برای نخستین بار آثار شوم این ریز گرد ها بر جان و زندگی قربانیان این فاجعه از زبان چند تن از  بازماندگان آنها   مطرح می شود .شایان ذکر است  نویسنده این گزارش( یکی از اعضای کانون دیده بانان زمین ) خود از بستگان یکی از  قربانیان این  ریز گرد ها است و  امید دارد با  بیان نمونه های زیر ،  اندکی از مصائبی  که خانواده های قربانیان متحمل می شوند را  از زبان خودشان بیان کند.

 گرچه عمق این فاجعه را نمی توان بازگو کرد  اما امیدواریم  ذره ای از رنج و درد آنان را به تصویر کشانده باشیم و با اطلاع رسانی گسترده  کمی از آلام آنها را بکاهیم.

کانون دیده بانان زمین همچنین  بنا دارد  مطالب مستند دیگری از خسارات مالی و جانی این فاجعه زیست محیطی  رامنعکس نماید  . هم وطنانی که دغدغه بازتاب گسترده تر این مصیبت فاجعه بار را دارند ، می توانند موارد مستند خود را به آدرس دیده بانان زمین ارسال نمایند .

info@earthwatchers.org

 

اما پیش از آغاز گزارش ، اشاره به چند مورد که نشان از فاجعه بارتر شدن مصیبت ریزگردها  دارد، ضروری به نظر می رسد::

×- تداوم و ماندگاری ریز گرد ها :    به عنوان مثال در سال 1380 به مدت48 ساعت (دو روز) در هوا باقی می ماند در سال 1388به مدت144 ساعت (حدود یک هفته)  در هوا ماندگار شد و یا  از اسفند1389 تا مهر1390(بیش از 7 ماه) خوزستانی ها هر ده روز یکبار با حملات شدید و ناگهانی این غبارها روبرو بودند. با گسترش این پدیده  روزهای تعطیلی ادارات و لغو پروازها نیز بیشتر شد به طوریکه از 4 پرواز لغو شده در سال1380 به 210 پرواز درسال 1388 رسید. همچنین  در سال 1388ریزگرد ها موجب 4 نوبت تعطیلی ادارات و 30 نوبت تعطیلی مدارس شده  است.

×- تشدید غلظت ریز گرد ها :    غلظت ریز گرد ها اکنون به هزار برابر استاندارد ها ی جهانی رسیده به ویژه در استان های بوشهر – خوزستان و ایلام  .   آلودگی هوا در بوشهر بالای یكهزار میكروگرم بر مترمكعب است كه استاندارد بهداشت جهانی آن 150 میكروگرم بر متر مكعب است....  ( ایرنا اسفند 1390   کد خبر 308268)    

×-گسترش آلودگی :    آلودگی 17 استان با جمعيتي بالغ بر 52 ميليون  نفر از كشور را  تحت تاثير قرار داده است .

×- افزایش روزافزون  تعداد بیمارشدگان :   بنابر اظهارات مدیر کل  منابع طبیعی استان خوزستان  سالانه در استانهای درگیر  بیش از۱۵ هزار بیمار  قلبی- ریوی  در اثر وقوع ریزگردها به اورژانس مراجعه می کنند.[1

]شایان ذکر است ذرات با قطر كمتر از ۱۰ميكرون مي توانند از فيلترهاي طبيعي بدن گذشته و وارد ريه ها شوند. ذرات با قطر كمتر از 5/2ميكرون در قسمت هاي عميق برانش هاي ريه(کیسه های هوایی شش) قرار گرفته و در آنجا مي مانند . بعضي از مواد شيميايي مثل جيوه مستقيماً از راه پوست وارد بدن می شوند و سایر مواد شيميايي همراه اين ذرات بدین ترتیب وارد جريان خون شده و در تمام بدن  نفوذ مي كنند و مشكلات قلبي، ریوی ،كبدي، كليوي و غيره به وجود مي آورند.

×-وجود آلودگي‌هاي شيميايي، ميكروبي و راديواكتيو در ریز گرد ها:   تحقیقاتی از سوی  دانشگاه چمران  و پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری  بر روی  نمونه‌هاي زيادي از گرد و غبار موجود در شهر اهواز و خاك‌هاي نزديك مرز ايران و عراق  صورت گرفته موید وجود آلودگي‌هاي شيميايي، ميكروبي و راديواكتيوي در این پدیده است. این بررسی  نشان داد که ميزان عناصري مانند اورانيوم، توريم، آرسنيك، سرب، روي، نيكل و كبالت در اين نمونه‌ها بيشتر از ميزان طبيعي آن است.

×- مشکلات بیشمار  بر سر راه درمان بیمار ها :   نتایج اولیه مطالعه ای که دکتر مطلق و همکاران وی در برنامه ملی کنترل سرطان به منظوربررسی شاخص های اجتماعی سرطان آغاز کرده اند ،  نشان می دهد که گروه قابل ملاحظه ای از بیماران در زمینه های گوناگونی چون تاخیر در شیمی درمانی به دلیل مشکلات مالی یا  نبود دارو،  نوبت طولانی رادیوتراپی   یا  خرابی دستگاه،فاصله زیاد بین محل سکوت و درمان  یا   انجام مراحل مختلف تشخیص و درمان در مراکز مختلف با مشکلات عدیده ای روبرو می شوند.     از سوی دیگر تفاوت سطح پوشش بیمه ها در مورد بیماری مزمن و خطرناکی ماند سرطان تاثیرمهمی بر پیگیری روند درمان این بیماری پرهزینه توسط بیمار می گذارد.(روزنامه خراسان-17 اسفند1390)

 

 

  فاجعه  ریزگرد ها  از زبان  چند قربانی در خوزستان :

 

 

Ûقربانیان اول زن و مردی از  خرمشهر

 

 علی عساکره  ( کارمند اداره بندر خرمشهر ) :  دو تن از بستگانش به سرطان ریه مبتلا شده اند .مادرزن  ودامادشان. به پای دردلش می نشینیم  و درد و عذاب متوفیان را از زبانش می شنویم شاید که مسئولین صدای " می خواهم زنده بمانم" خوزستانی ها و استان های همجوار عراق را بشنوند .وی شاکی است چرا مردم خوزستان پس از تحمل سال ها مشقت آوارگی  در اثر جنگ حالا باید آوارگی و دربدری ناشی از عدم امکانات بیمارستانی خوزستان را تحمل کنند و آواره شهرهای بزرگی چون تهران و اصفهان و شیراز ... شوند و تمامی پس اندازشان را صرف درمان عزیزانشان کنند؟

 خانم زهرا فیروزکوه   (مادر زن  آقای عساکره ، )  ساکن خرمشهر  ، خانه دار،  60ساله  در 10 مهر ماه 89 تشخیص سرطان ریه داده می شود و در 11 آذر89 در کمتر از دو ماه فوت می کند. آقای عساکره چنین بیان می کند: "مادر زنم فرد سالم وپرکاری بود.حداقل روزی 2 ساعت پیاده روی می کرد. همیشه مسیر خانه ما تا خانه خودشان را پیاده می آمد . پیاده بازار می رفت و خرید می کرد. ماه رمضان را کامل روزه گرفت . چند روز بعد از عید فطر پاهایش ناتوان شد به طوری که قادر به پیمودن حتی طول یک اتاق در منزلش را نداشت .نمی توانست راه برود و پاهایش ورم کرد.

نخست به دکتر جنابی دکتر عمومی مراجعه کردیم گفت:لخته خون در پا جمع شده باید سریع در بیمارستان بستری شود . دکتر عامری متخصص داخلی بیمارستان  پس از انجام آزمایشات در بیمارستان گفت: مشکوک به سرطان ریه هستم به اهواز بیمارستان امام منتقل کنید.

به اهواز پیش متخصص معروفی به نام دکتر توکل رفتیم که فوق تخصص ریه بود فردی بسیار بداخلاق  وبدون بررسی  گفت :عفونت ریه است با آنتی بیوتیک خوب می شود تشخیص خرمشهر اشتباه بوده. پس از دو روز دیدیم حال مریض بدتر شد . خواهرش از بحرین آمد و من و همسرم ،چهار نفری بردیمش تهران بیمارستان مسیح دانشوری . فورا تشخیص سرطان ریه را دادند یکماه بستری کردند . گفتند قابل شیمی در مانی نیست کاری هم نمی شود انجام داد .او را به خانه اش ببرید تا راحت بمیرد.

برای  آقای عساکره بیش از هزینه صرف شده عذابی است که خانواده متحمل شده  است.وی می گوید با اینکه در تهران در منزل یکی از آشنایان اقامت داشتیم اما در این دو ماه 10 میلیون تومان هزینه کردیم.   رنج آورترین عذاب وقتی بود که می خواستیم مریض را با ویلچر با هواپیما به آبادان برگردانیم به ما اجازه سوار شدن ندادند تمام بلیط ها کنسل شد و ما با خستگی و در ترافیک سنگین دوباره به منزل برگشتیم تا دوباره برای انتقال بیمارمان تلاش کنیم

فرد دیگری از بستگانش یکماه است به سرطان ریه دچار شده شوهر خواهرش 65 ساله کارگر بازنشسته پالایشگاه آبادان است.بیماریش با علائم سرفه های شدید که تا احساس خفگی پیش می رود شروع شده تا حالا سه بار در اهواز بستری شده است . وی می گوید  می دانم  شوهر خواهرم  هم به سرنوشت مادر زنم مبتلا شده همه علائمش مثل اوست.پاهایش ورم می کند  نفس به سختی می کشد سریع وزن کم می کند.  اگر گرد و غبارها نبود هم مادر زنم و هم شوهر خواهرم  بیشتر عمر می کردند.  گرد و غبارها کارش را تمام کردند. امروز (29 بهمن 90) گرد و غبارها  به خرمشهر آمد . از حالا شروع میشه تا آخر تابستون – خودم از صبح  تا حالا سرفه می کنم .

 

 

Ûقربانی دیگر زنی از آبادان

 

زینب حیدری 60 ساله  ساکن آبادان خانه دار در 20 تیر ماه 90 تشخیص سرطان ریه از نوع " مزوتلیما"  داده شد و در 21 بهمن 90 پس از هفت ماه فوت کرد.

خواهرش می گوید:

بیماری با سرفه های مکرر که  به او حالت خفگی دست می داد آغاز شد در روزهای گرد و غباری این سرفه ها شدیدتر می شد . نخست دکتر "مهدی زاده "  تشخیص عفونت ریه داد .اما پس از آنکه سه هفته آنتی بیوتیک مصرف کرد و بهبودی حاصل نشد .وی احتمال سل یا سرطان ریه را داد. آزمایشگاه دکتر "سدیدی"  در آبادان در نتیجه آزمایش خون وجود سرطان ریه را تایید کرد. برای خانواده غیر قابل باور بود .به سرعت برا ی تشخیص دقیق تر عازم شیراز شدند.پس از مراجعه به چندین متخصص آنکلوژیست وجود سرطان مسلم شد.

دکترها معتقد بودند این بیماری را فقط مردانی که  در کارخانه سیمان و یا آزبست کار می کنند مبتلا می شوند  واینکه یک خانم خانه دار این سرطان نادر ناشی از آزبست را بگیرد بسیار حیرت آور بود.

دکتر" رمزی"  آنکلوژیست  معتقد بود در صورت انجام شیمی درمانی دو سال بیمار زنده می ماند وگرنه یکسال بیشتر زنده نمی ماند.

آب در ریه جمع شده بود نخست مایع را خارج کردند تا تنفس بهتر انجام شود. حال مریض رو به و خامت گذاشت به کم خونی شدید مبتلا گردید . عملکرد کبد ضعیف شده بود .خانواده تمامی راه هایی که منجر به نجات وی از چنگال سرطان  می شد را جستجو کرد . با متخصصین مختلف در کانادا  و دبی تماس گرفتند اما همه این بیماری  را لاعلاج تشخیص دادند .بدتربن نوع سرطان ریه –بافت ریه سفت شده و کم کم کارآیی خود را از دست می داد. گزینه رفتن به مالزی برای درمان با   "سایبر نایف"   را دنبال کردند که پس از ایمیل آزمایشات  و عکس ها و مکالمه تلفنی با بیمارستان در مالزی آنها از درمان بیمار اظهار عجز کردند. در بیمارستان "شفای"  شیراز بستری شد و 3 واحدخون تزریق شد. پزشکان شیمی درمانی را پیشنهاد کردند شیمی در مانی برای 5 بار با دوز پایین انجام شد.  اما  نه تنها بهبودی حاصل نشد بلکه روند صعودی بیماری را نشدید کرد .درد شدیدتر شد . درد از سینه به پهلوها و کمر و همه جای بدن گسترش یافته بود . با انواع  مسکن های قوی دیگر کمی آرام می گرفت . شیمی درمانی همانگونه که مخاط ریه را ازبین برده و سرفه ها را قطع کرده بود تمامی مخاط دستگاه  و لوله گوارش را از بین برده بود تمامی دهان خشک بود و هرچه آب می خورد تشنگی رفع نمی شد .قادر به خوردن هیچ غذایی نبود یا یبوست و نفخ شدید و یا اسهال و استفراغ شدید . هزینه هر " کپسول "  برای رفع نفخ در بیمار سرطانی 20 هزار تومن بود. بی غذایی منجر به افت قند خون شدید –کاستن بیش از 20 کیلو وزن  و افزایش میزان کراتینین در خون و ورم دست و پا و رفتن در کما  و ایست تنفسی گردید .

فرزندش علت انتقال وی به تهران  را چنین بیان می کند:

در آبادان هر سه هفته یکبار متخصص آنکولوژیست(دکتر توگه) از تهران به آبادان می آید .با پارتی بازی می شود وقت گرفت .دکتر "توگه"  به بیمار گفته بود وضعیت جسمی وی بسیار بد است .باید نخست بستری شود در اهواز و آبادان که امکانات نیست به تهران یا شیراز منتقل شود. تا کمی حال عمومی بهتر شود بعد شیمی درمانی شود .شیمی درمانی باید با دوز بالا باشد اما بدن بیمار تحمل ندارد ناچار دوز پایین را می زنیم .

بیمار برای چندمین بار به امید بهبودی از آبادان خارج کردیم  در همه سفرها من و  دخترش همراهش بودیم تابتوانیم با ویلچر بیمار را جابجا کنیم .

 

شرح گوشه ای از در و رنج این فاجعه از زبان دختر آن قربانی :

در تمامی این هفت ماه من کار و درس را کنار گذاشتم و فقط به پرستاری از مادرم  مشغول شدم . در تهران پس از مراجعه  به بخش سرطان بیمارستان امام خمینی ، علیرغم داشتن نامه بستری از سوی پزشک ، وقت بستری برای 25 اسفند (دو ماه بعد ) داده شد.  هزینه اقامت در تهران و شیراز را نداشتیم  مادرم را   در منزل اقوام بستری کردیم   . مادرم به سرعت توانایی غذا خوردن را از دست داد.مجبور بودیم  پرستار  را به خانه بیاوریم  ودر منزل سرم قندی نمکی به او وصل کنیم. چون توانایی حرکت نداشت پرونده اش را در دست می گرفتیم و از این متخصص به آن متخصص می رفتیم  که راهی را بیابیم که دردش کم شود  یا قدرت خوردن را به دست آورد. از آنجا  قدرت تنفس پایین آمده بود دستگاه اکسیژن باید مداوم بر دهان قرار می گرفت .  باوجود این تمهیدات روز به روز حال  مادرم  وخیم تر می شد.قدرت را ه رفتن حتی با کمک دو نفر را از دست داده بود . قند بسیار پایین آمد.از ساعت 6 بعد از ظهر8 بهمن به بیمارستان لبافی نژاد برده شد سرم وصل کردند  و پس از یکساعت بیمار را ترخیص کردند با این بیان که علیرغم  انکه  مریض حالش وخیم است یکساعت یکبار باید قندش چک شود ، اما  اورژانس جا ندارد و چون تخت نداریم مریض را در ماشین بخوابانید بهش آبمیوه بدهید و مجددا ما تست قند می گیریم . ما را به بیمارستان امام خمینی حواله دادند .زیرا بخش سرطان دارد و بیشتر از این بیمارستان جا دارد. پس از 12 ساعت در 6 صبح بیمار با وضعیت قند پایین  50بستری شد.  تلفن زدم و سه برادر و خواهرم از آبادان آمدند .هر 12 ساعت یکی از خواهر ها در کنارش بودند .

تنها مشکل بیمارستان نداشتن تخت خالی نبود . دکترهایی که برای ویزیت می آمدند نه تنها همراهان مریض را دلداری نمی دادند بلکه می گفتند "این بیمار می میرد  " . دربدری بین بیمارستان  لبافی نژاد و امام خمینی  و چند بار تعهد دادن که علیرغم احتیاج مریض به اتاق ICU  ما مریض  را در بیمارستان دولتی نگهداشتیم. دکترها فقط پیشنهاد انتقال به بیمارستانهای خصوصی و نیمه خصوصی را داشتند که برای این بیماران ویژه شبی بالغ بر 800 هزار تومن را مطالبه می کردند.

عدم ارائه اطلاعات صحیح از سوی پزشکان بیمارستان و دفتر هواپیمایی  منجر به این شد  که این خانواده نیز  خاطره نکبت باری را  درانتقال  بیمار از بیمارستان به فرودگاه  و عدم اجازه پرواز  را تجربه کنند. مریض به همراهی 5 تن از بستگانش به فرودگاه رفت .پرواز ساعت "16 ایران ایر تور"  در 16 بهمن مانع سوار شدن بیمار بهمراه بستگانش به هواپیما شد.  مگر اینکه دکتر فرودگاه اجازه می داد.دکتر فرودگاه در ساختمان دیگر بود باید مریض به آن ساختمان میرفت تا دکتر از نزدیک وی را ببیند. دکتر انتقال بیمار را منوط به همراهی یک پرستار با هزینه 220 هزار تومن و یک کپسول اکسیژن 50 هزار تومن می دانست  که آنهم می بایست قبلا رزرو می شد. دکتر فرودگاه قوانین را به خوبی می دانست اما  خود بیمار را نمی دید و بی توجه به وضعیت بیمار  که در برگه وضعیت  پزشکی  وی ذکر شده بود فقط یک ششم کارآیی تنفسی دارد با نقل و انتقال بین دو ساختمان  و سوار و پیاده شدن به ماشین و ویلچر آخرین توان  بیمار را گرفت. پس از دو ساعت تلاش بیهوده همه از سفر باز ماندند .ترافیک  و طریقه انتقال با پتو به آمبولانس توسط  اورژانس تهران آخرین تیر خلاص بود که مادرم را به ایست قلبی و تنفسی رساند و وی را به تنها آرزویش که رسیدن به آبادان بود نرساند.

و این آخرین لحظات عمر مادری عزیز بود که در لحظات پایانی زندگیش تنها یک آرزوی کوچک داشت که در آبادان دارفانی را وداع گوید!  که متاسفانه  با برخورد پول طلبانه و بوروکراسی مسخره  هواپیمایی کشور   ما را برای همیشه غصه دار کرد! و چه دردناک بود نظاره گر مرگ عزیزی باشی که نگذاشتند دستکم این آرزویش برآورده شود.

غم از دست دادن مادر غم دردناکی است و غمناک تر می شوی  اگر بدانی این اتفاق نمی افتاد اگر موانعی بود و ریز گرد ها اینگونه بی مهابا شهر را مورد حمله و هجوم قرار نمی دادند  که اگر  مسئولین مردم را  دراین فاجعه بی پناه رها نمی کردند  ! که اگر   امکانات درمانی  را به خود این شهر بحران زده منتقل می کردند که اگر در انتقال و کمک رسانان به قربانیان این   ریز گرد ها همچون  انتقال مجروحین زمان جنگ بی هیچ آدابی   می پرداختند که اگر   آموزش های پیشگیری و مقاوم سازی یا ترغیب برای تست های تشخیص  سرطان  همه گیر می شد   شاید این اتفاق نمی افتاد  که اگر   ....... . اما دریغ و صد افسوس !....... و با خود می گفتیم  چه خوش خیال بودیم  که فکر می کردیم با بستن درو پنجره ها بر دشمن فایق آمدیم و چه خوش خیال بودیم که فکر می کردیم با صاف شدن هوا همه چیز تمام شده است و غافل از اینکه  ضربه وارد آمده است و  ضعیف ترین فرد   هدف قرار گرفته است !  

مادری درلحظاتی قربانی شد که بچه های نوجوان وجوانش سخت محتاج پشتیبانی بودند تا با تجربیات و مهربانی های بی پایانش  دشوار زندگی را بر ما  آسان کند !

 

Ûقربانی دیگر مردی از آبادان

یکی دیگر از قربانیان آقای  مشعل روشن دل ،65 ساله بازنشسته پتروشیمی ماهشهر در آبان 84 پس از 6 ماه درگیری با سرطان ریه  فوت می کند .خواهرش فاطمه روشن دل  می گوید: برادرم ساکن سربندر بود . از فروردین  با شروع گرد و غبارها ،دیدیم زیاد سرفه میکند . به اهواز رفتیم بیمارستان بستری شد .تشخیص سرطان ریه دادند. شیمی درمانی و پرتودرمانی  انجام دادند . اما هیچ فایده ای نداشت .آخر سر یک هفته در کما رفت  و در بیمارستان اهواز فوت کرد.  علاوه بر هزینه های درمان وی از هزینه های رفت و آمد  می گفت یک روز در میان من از آبادان و خانواده اش از سربندر به اهواز برای ملاقات  می آمدیم  مدتی هم که تحت شیمی درمانی بود باید دائم بین راه سربندر –اهواز رفت و آمد می کردیم.چون اهواز جایی نداشتیم شب  باید دوباره به آبادان  بر می گشتیم

*****

 

این شاید پیام همه مبتلایان و یا شهروندان خوزستانی باشد

 می خواهم زنده بمانم

 این کمترین توقعی است که به عنوان یک شهروند ازدولتمردان خود دارم.

 

 

 

کانون دیده بانان زمین  تاکید دارد که  برخورد غیر مسئولانه با این بحران مرگ آور هرگز از یاد  مردم نخواهد رفت و وعده های  پنج ساله دادن  همچنانکه رئیس سازمان حفاظت محیط زیست  در روز جهانی تالاب ها  ( 14 بهمن 1390 )  یا سخنان  عاری از مسئولیت  سرپرست حفاظت محیط زیست کردستان ( وی با اشاره به انعقاد تفاهمنامه‌هاي ايران و كشورهاي عربي، گفت: با تحقق مفاد اين تفاهمنامه‌ها، تا پنج سال آينده پديده گرد و غبار در كشورمان و به ويژه مناطق غربي برطرف ميشود....   فارس 20 خرداد1390 )  

 بی آنکه بگویند  در تمام این سال ها اگر با کمک عراق هزینه های لازم که به راستی کشور از عهده آن بر می آمد، صرف  احیای تالاب ها ی عراق و احیای تالاب مرزی هور العظیم و کنترل بیابان  سازی های  خوزستان و دیگر استان های مرزی می شد ، شاید تا به امروز این ریز گرد ها به این وسعت  زندگی را بر مردم تیره و تار نمی کردند !

 

کانون دیده بانان زمین  بار دیگر تاکید می کند که  پاسخ  به بیست  پرسش مطرح شده از سوی کانون دیده بانان زمین با عنوان "   فاجعه ریزگردها-20 پرسش ازمسولین درباره آثار شوم ریزگردها بر محیط زیست- سلامت و زندگی مردم در یک دهه     روشنگر ابعاد وسیع فاجعه خواهد بود و مشخص می کند که که گستردگی آسیب وارده به معیشت و سلامت مردم و محیط زیست به چه میزان بوده و دولت و قوانین مصوبه مجلس و نیز اقدامات قوه قضاییه برای مطالبه حقوق از دست رفته مردم در این یک دهه به چه میزان بوده و تا چه اندازه پاسخگوی این فاجعه که همچنان در استان های غربی و جنوبی کشور و حتی تهران ادامه دارد بوده اند؟  

 

 

 

     صفحه اصلی